مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـلام فـاطـمـه، ای جـلـوۀ شـکـیـبـایـی که نور حُسن تو جان میدهد به زیبایی تویی تو روح ولایت به هر ولی، سوگند تویی تو عصمت یکتا، قسم به یکـتایی ز خاک پای تو جوشد افـاضۀ ملکـوت ز آســتــان تـو خــیــزد بـهــار دانـایـی هرآن که را تو شفاعت کنی به روز جزا سـزد شـفـیـع قـیـامـت شـود به تـنهـایی بهـشت عـاشق آن کس که سائل تو بوَد کـه سـائـل تـو بـوَد کـیـمـیــای دارایـی نبی که دست تو بوسیده، پس روا باشد که خـاکِ پای تو بوسد سپـهـر مـیـنایی ز کور چهره بـپـوشی که نـشنود بویت الا! حـیـای مـجـسـم! فــروغ بـیـنـایـی! نـگـیـن فـضـۀ تـو خــاتــم سـلـیـمــانـی نـگـاه بــوذر تـو مـعـجـز مـســیـحـایـی قـلـم گـذاشـته تا سر به صفـحـۀ تـاریخ تو را سـتـوده به مـظلـومی و تـوانـایی چرا به گریه چنین خو گرفتهای زهرا؟ الا ز خـنـدۀ تـو عـشـق را شـکـوفـایـی حریم خانهات آنجا که مکتب وحی است کجا و حـمـلـۀ سنـگـیندلانِ هـرجـایی؟ علیست باخبر از ماتمت که میسوزد ز داغ گـل، جگـر لالـههای صحـرایی |